نوروز91(5)
روز سوم عید بابا جون قاسم و عمه اینا ناهار اومدند خونه بابا حاجی. آویسا خیلی بد اخلاق بود و بغل هیچ کس نمی رفت.یه ساعتی خوابوندمش.بعد یه ذره سرحال شد.بعد ناهار با هم همه رفتیم جنگل.هوای آخر سال تا اخرین لحظه سرد بود و به همین خاطر جنگل سبز نشده بود. و هنوز برف لابه لای درخت ها بود.هوا چون سرد بود آویسا عسل رو تو ماشین نگه داشتم...





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نوروز91(5)
